کتونی

پاپوشی برای افکاریک نویسنده نوجوان

کتونی

پاپوشی برای افکاریک نویسنده نوجوان

کتونی

من یه نوجوون ایرانیم که تازه دست به قلم شدم وباحمایت شماسعی درتقویت نوشته هام دارم. امیدوارم که خوشتون بیاد

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تضاد مفاهیم» ثبت شده است

تاحالا دیدین که یه ماهی بیرون ازآب راه برود؟ولی اکنون درمدارس این اتفاق افتاده است و اورا حتی واداربه بالا رفتن ازدرخت میکنن.....

   فیلم را بادقت نگاه میکردم چون که حرف ذهن من رامیزد.مدتها بود به این فکرافتاده میکردم که علومی که یادمیگیرم چرا این قدر بی نظم هستند؟چرااین قدر باهم اختلاف دارند؟ چرا باید کتاب های هرسال مطالب پایه های قبل را رد کنند ومن مجبوربه فراموش کردن وپاک سازی ذهنم شوم.چراکسانی که محتوی کتاب ونوع ساختار آموزش را ازغرب کپی میکنند طرحی را بردارند که درهمان کشور مبدا باشکست مواجه شده و آن رادور انداخته اند؟

چرا باید نوع بافت کتاب من با خواهرم یکی باشد خواهری که روحیه وسلیقه اش از زمین تاآسمان بامن متفاوت است؟چراباید تمرکز فقط برروی یادگیری درس باشد نه یادگیری مهارت زندگی واصول آن؟چرادانش آموز کارش به جایی برسدکه نمره19.5اورا به گریه بیندازد ولی وقتی درجایی مظلومی رامیبیند وصدایش گوشش راپرمیکند دلش ذره ای نگیرد؟

چرا دانش آموز17ساله وقتی ازاو میپرسندآیا قادر به فرمانده ای یک گروه5نفره هستی سرش راپایین بیندازد؟چرا دانش آموز طوری تربیت شودکه اگر معلم بالاسرش نباشد وکسی اورا راهنمایی نکند نمیتواند خودش را جلوببرد وگلیمش را ازآب بیرون بکشد؟چراکار روی مسائل دینی فقط محصوربه مسائل عبادی است و کار برروی مسائلی مانند توحید که محور جهان است ویا ولایت که مقدمه ی توحید است وامثال اینها ضعیف ویا توسط غیرمتخصص است؟وچرا علوم تجربی وریاضی باید مقدم برعلوم دینی درکلاس باشد؟

  اینها فقط بخشی ازچاله های این ساختاربود که مغزم را به چالش کشیده بود.شما چطور؟                                                                                   ................................................................  درادامه ی دادگاهی برعلیه آموزش وپرورش-برای دیدن فیلم به مطلب دادگاهی برعلیه اموزش وپرورش سربزنید.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۶ ، ۲۱:۰۱
مصطفی موحدی

دوبازیگر همیشه حاضر در صحنه ی آسمان که این روز ها کمترکسی حاضر میشود روی چمن ها دراز بکشد و بازی این دو را به نظاره بنشیند.

  روزهایی که حالشان خوب است ومشغول بازی بایکدیگر اند ساکنان زمین فرصت را غنیمت میشمارند.ازپناهگاه های خود بیرون میزنند وبه دل خیابان ها وطبیعت میزنند.ولی امان از روزی که رابطه میان این دو شکرآب شود آن وقت است که آسمان را بهم میریزند.دراین موقع است که ابر فراموش میکند که این خورشید بوده است که دست او را گرفته واز دریا به بالا ترین نقطه ی آسمان اورده است.او از فرط خشم بر سر خورشید فریاد میکشد وسعی دارد از درخشش او کم کند.

اما خورشید فقط سکوت میکند وحرفی به زبان نمی آورد چرا که خودرا مقصر میداند.با خود فکر میکند چرا به کسی بیش از بهایش ارزش داده.ساکنان زمین هم از ترس آتش خشم ابر در خانه هایشان فرو رفته اند.

ابر بعد ازاین که میبیند خورشید دراوج قدرت سکوت کرده از کارش پشیمان میشود وبرای بدست آوردن دل خورشید شروع به گریستن میکند.آن وقت است که صلح بازمیگردد و اهل زمین از آمدن باران خوشحال میشوند.خورشید هم رنگین کمان را نشانه ی بخشش خود قرار میدهد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۴۷
مصطفی موحدی